شب شعر 19 مهر 89
دانشگاه بیرجند برگزار شد. از ویژگی های برجسته ی این شب شعر
سطح کیفی قابل قبول اشعار قرائت شده و استقبال کم نظیر دانشجویان
بود. در این پست تعدادی از اشعار و عکس های این شب شعر را ملاحظه
می فرمایید.
شعر ها:
۱ـ ملیحه فرامرزی
در هجوم لحظه های تهی
واژه ها تو را تسخیر می کنند
و در کوچه های تردید
جریانی از تو به راه می افتدژ
من
تصویر مه گرفته ی حادثه را
روی سنگ فرش های خیس خیابان
مرور می کنم.
***
از لب پنجره ی دلم
آهسته پر کشید کبوتری
دست به دست باد
خسته و بی تاب رفت از کنارم
دیگر پای رفتنم نیست
این حوالی جای موندنم نیست
جاده بی عبور
زندگی پر غرور
ضجه می زند
به گونه هایم بوسه می زند
چو جلادان گهی زنجیر می کشد
با پاهای زخمی اش
نمیدانم چرا
پا برهنه می دود
۲ـ امیر حسین محمد پور
"اگر دانشگاه قبول نمی شدی"
اگر دانشگاه قبول نمی شدی:
من هم با دوچرخه ام تو را به ایستگاه قطار نمی رساندم.
تو نیز پالتوی قرمز به تن نمی کردی
و مثل یک فلفل تند نمیرفتی.
اگر دانشگاه قبول نمی شدی
من هم تا خانه خاطراتم را رکاب نمی زدم.
اگر دانشگاه قبول نمی شدی
من نیز قول می دادم دانشگاه قبول نشوم.
۳ـ محسن دشتبانی
هوا گرفته و رویت نمی شود رویت
خدا کند که بیاید نسیم با بویت
نماز عشق به پا شد بلند شو باید
وضو بگیریم از آن آبشار گیسویت
نرو بایست که باید ادا کنم امشب
دو رکعت از نفسم را به سمت ابرویت
طلوع کن زن زیبا که قبله گم شده است
کدام سمت زمین می رسد فرا سویت؟
تمام شد شب و وقت اذان رسید ای وای!
هوا گرفته و رویت نمیشود رویت
۴ـ سید علیرضا جعفری
این شعر روی شاخه ای دل کال کال بود
وقتی که عشق در دل من یک نهال بود
او بکر و تازه مثل غزل های چشمه سار
تکرار نامکرر آبی زلال بود
او از کجا از سمت که بارید بر دلم؟
سارای شعر دخترکی از شمال بود
موهای او شبیه گیسوی آبشار
پوشیده بین گیسوی سر سبز شال بود
ماهی که می وزید به شبهای تار من
گم گشته ای که اهل همین ماه و سال بود
کم کم رسیده است نهالی که ... عشق بود
کم کم رسیده است وجودی که ... کال بود
من میرسم ز عشق به کابوس شعرهام
سارا ... نه ... نیست... شعر ... فقط یک خیال بود.
۵ـ آزاده آزاد واری
رفتی سفر اما نمی دانی چه دلگیرم
حتی از این بدتر نمی بینی که می میرم
چشم انتظارت ایستادن حرف یک شب نیست
هی چند سالی می شود با خویش درگیرم
یک روز بعد از آشنایی مان به یادت هست؟
گویا از اول این چنین بود، تقدیرم
زیبا ترین شعرم، همان یک قطره اشکت بود
کان روز ابری، زیر باران کرد تحقیرم
حالا که رفتی خوب من، وقتی که بر گشتی
دیگر بگو با من که دستت را نمی گیرم
یک وقت رفتم، عکس خود را نیز خواهم برد
تا بلکه برگشتی، نبینی تا چه حد پیرم...
۶ـحسین پور شیربند
حدسم درست بود تو اینجایی کنار من
نه! روبروی منی یا ... کنار من
با کفش های آبی گلدارـ تن تتن
پژواک تن تت تن را کنار من
تکرار می کنی و من از فرط بی خودی
تکرار می کنم که خدایا! کنار من!؟
حدسم درست بود تو را خواب دیده ام...
توی بهشت! دختر حوا کنار من
از جا بلند میشوی و می روی... ولی!
جا مانده سیب سرخ تو اینجا کنار... من!

